اگر تاریخ تحولات علمی و تمدنی بشر را ورق بزنیم، خواهیم دید که «انرژی هستهای» در عصر معاصر، نه صرفا یک فناوری، که شاخصی برای تعیین جایگاه ملتها در هندسه قدرت جهانی است و اگر این انرژی، در وجه خاص خود یعنی «غنیسازی» تجلی یابد، آنگاه به معیار استقلال و میزان اقتدار بدل میشود.
نزاع بر سر پرونده هستهای، در حقیقت نزاع بر سر ساختارِ استقلال ملی و حقِ خوداتکایی فناورانه است. شناختِ دقیقِ غنیسازی، از منظر رهبری، مبنای هر تحلیل راهبردی است که با منطقِ توسعه و رفاهِ مردم پیوند میخورد.
وقتی درباره غنیسازی هستهای سخن میگوییم، بسیاری آن را صرفا یک اصطلاح فنی میدانند؛ چیزی مربوط به آزمایشگاهها، سانتریفیوژها و مقالات علمی. اما در تجربه ایران، غنیسازی فراتر از این تعریف محدود است. اینجا پای سرنوشت یک ملت و آینده یک کشور در میان است؛ ملتی که تصمیم گرفت به جای تکیه بر واردات و وابستگی، راه دشوار استقلال را انتخاب کند.
در هنگامهای که زمانه با شتابی نابرابر بر پیکره جوامع فرود میآید و امواج روایتهای متعارض، ذهن و ضمیر افکار عمومی را در معرض فرسایش پیوسته قرار میدهد، سخن گفتن از دفاع، رهبری و تبیین دستاوردهای مکتب امام خامنهای (ره) نه یک انتخاب ذوقی بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که اگر به صورت یک منظومه پیوسته و همافزا صورتبندی نشود، به جای آنکه مولد انسجام ملی باشد، خود به عاملی برای پراکندگی معنایی و گسست ادراکی بدل خواهد شد.
جنگ، دیگر صرفا عرصه تاخت و تاز توپ و تانک نیست؛ عرصهای است که در آن «حقیقت» خود به یک هدف استراتژیک تبدیل شده است. نبردهای اخیر در منطقه، به ویژه رویاروییهای سایبری و اطلاعاتی میان ایران و رژیم صهیونیستی، بیش از هر چیز، پرده از اهمیت محوری «جنگ شناختی» یا «عملیات روانی» برمیدارد.