در سالهایی که منطقه غرب آسیا در التهاب دائم زیسته است، به ندرت مفاهیمی چون «آرامش» یا «ثبات پایدار» مجال بروز یافتهاند. جنگ، ترور، ناامنی و بیثباتی، واژگان غالب گفتمان منطقهای بودهاند.
در هنگامهای که زمانه با شتابی نابرابر بر پیکره جوامع فرود میآید و امواج روایتهای متعارض، ذهن و ضمیر افکار عمومی را در معرض فرسایش پیوسته قرار میدهد، سخن گفتن از دفاع، رهبری و تبیین دستاوردهای مکتب امام خامنهای (ره) نه یک انتخاب ذوقی بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که اگر به صورت یک منظومه پیوسته و همافزا صورتبندی نشود، به جای آنکه مولد انسجام ملی باشد، خود به عاملی برای پراکندگی معنایی و گسست ادراکی بدل خواهد شد.
جنگ، دیگر صرفا عرصه تاخت و تاز توپ و تانک نیست؛ عرصهای است که در آن «حقیقت» خود به یک هدف استراتژیک تبدیل شده است. نبردهای اخیر در منطقه، به ویژه رویاروییهای سایبری و اطلاعاتی میان ایران و رژیم صهیونیستی، بیش از هر چیز، پرده از اهمیت محوری «جنگ شناختی» یا «عملیات روانی» برمیدارد.