جمعه / ۱۶ مرداد / ۱۴۰۵ Friday / 7 August / 2026
×
کتاب‌خوان عالی‌قدر
نقش‌آفرینی یک تقریظ در مهندسی فرهنگی

کتاب‌خوان عالی‌قدر

قیام خاموش
گاهی که باید سلاح قلم را کنار گذاشت

قیام خاموش

حکمرانی فرهنگی در عصر شبکه‌های مجازی
بازطراحی رابطه حکمرانی و جامعه در زیست‌جهان شبکه‌ای

حکمرانی فرهنگی در عصر شبکه‌های مجازی

شعر
سمیه سادات حسینی‌زاده

پناه آخرین

نوشتم می روی بی من، برو، اما نگیر از من پناه آخرینم، این نگاهِ گاه گاهت را.
یا فاطر بحق فاطمه(سلام الله علیها)
طاهره ابراهیم‌نژاد

یا فاطر بحق فاطمه(سلام الله علیها)

تا گفت السلام علی…، روضه پا گرفت قلب رئوف حضرت صاحب عزا، گرفت ازمیخ گفت و از در و دیوار و دود گفت از گرد و خاک چادر و روی کبود گفت از دست بسته‌ی یل‌خیبر، میان خلق افتادن عمامه حیدر میان خلق لرزید شانه‌های قرار و امان ما بی‌تاب شد ز گریه امام زمان […]

نونهال باغ ایران
سمیه سادات حسینی‌زاده

نونهال باغ ایران

امروز روزِ نونهالِ …باغ ایران است روزِ رهایی از قفس، فریاد شیران است یک بار دیگر آسمانِ تیره آبی شد با دانش و تدبیرت ایران، آفتابی شد فهمیده ها دیدی چگونه بی ریا رفتند؟ در راه میهن عاشقانه تا خدا رفتند! آن عاشقانِ دین که حق را زنده می‌کردند بر واژه ی سرخ شهادت، خنده […]

روز شکوه…
سمیه سادات حسینی‌زاده

روز شکوه…

روز شکوه و غیرت است امروز مثل شقایق درس عشق آموز در جنگ با دشمن قلم در دست مثل شهید جبهه ی دیروز با دانش و علمت تو ای خورشید تابنده شو بر صحنه ی امروز همچون شهید سیزده ساله بر دشمنانت می شوی پیروز فرزند من اینها که می بینی در محضر حق رو […]

طاهره ابراهیم‌نژاد

مادرانه‌ای برای طلبه شهید، «آرمان علی‌وردی»

مادر کجا بودی که چشمان تو تار است؟ مادر کجا بودی که زخمت بی‌شمار است؟ پیشانی تو، ماه پیشانی‌بلندم آئینه‌ای از شش جهت در انکسار است مقتل مگر دارد خیابان‌های این شهر؟ در این حوالی شمر در گشت و گذار است؟ مادر بمیرد! پیرهن بر تن نداری مادر بمیرد! پهلوان من شکار است انگشترت مثل […]

«ملّت،امّت»
امیرحسین طاهریان اصل

«ملّت،امّت»

من کاوه ام فرزند این خاکم از دوده ی شاهان اشکانی از نسل کیکاووس و جمشیدم سرباز جاویدانِ ایرانی هم پاسدار خاک ایران و هم پاسبان دین و ایمانم در سینه ام اسرار شهنامه در قلب من آیات قرآنی هم آریایی زاده هستم من هم از تبار حضرت زهرا من زاده ی شاه شهیدانم فرزند […]

محمدعلی احمدنژاد

جهانِ آرزو

یه شب از خدا می‌خوام شاه و گدا یکی بشن آدما تو هر لباسی با خدا یکی بشن حرمت ریش سفید تو خونه‌ها رو نشکنن دل آسمونیه جوونه‌ها رو نشکنن یه شب از خدا می‌خوام که غصه‌ها تموم بشه تو شریعت خدا غصه و غم حروم بشه تووی زندگی یه کم صبوریو پیشه کنن بشینن […]

فرزند زمان
فاطمه عارف‌نژاد

فرزند زمان

ای عشق! ببین صفحه پر از جوهر خون شد .:. هربار برایت غزلی تازه سرودیم