در دل بوم غزل، دشت و دمن خواهم کشید
کوهها را دکمهی یک پیرهن خواهم کشید
در میان دشتی از آلالههای مشرقی
مردمم را سرو و دشمن را چمن خواهم کشید
کوچهها را با تمام خاطرات تلخ جنگ
همصدا با کودکی شیرینسخن خواهم کشید
هرکه در سر لحظهای فکر خیانت میکند
روی رویایش به دست خود کفن خواهم کشید
میهنِ من مادر است و خواهرم دریای آن
خانهام را جنگل سبزِ وطن خواهم کشید
روی ساحل مینویسم عشق یعنی مادرم
خاک میهن را به چشم خویشتن خواهم کشید
انتظار مادران را میشود تصویر کرد!؟
من اگر باشم گمانم چشمِ زن خواهم کشید
دیدگاهتان را بنویسید