تحولات اخیر اجتماعی در ایران بار دیگر نشان داد که میدان اصلی تقابل دشمن با جمهوری اسلامی، نه فقط عرصه نظامی یا اقتصادی، بلکه حوزه «ذهنها، ادراکها و روایتها» است.
قدرت در جهان امروز صرفا به ابزارهای نظامی و اقتصادی محدود نمیشود؛ بلکه آنچه بیش از پیش تعیینکننده است، توانایی کشورها در شکلدهی به ادراکات، ارزشها و اولویتهای ذهنی ملتهاست.
در هنگامهای که زمانه با شتابی نابرابر بر پیکره جوامع فرود میآید و امواج روایتهای متعارض، ذهن و ضمیر افکار عمومی را در معرض فرسایش پیوسته قرار میدهد، سخن گفتن از دفاع، رهبری و تبیین دستاوردهای مکتب امام خامنهای (ره) نه یک انتخاب ذوقی بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که اگر به صورت یک منظومه پیوسته و همافزا صورتبندی نشود، به جای آنکه مولد انسجام ملی باشد، خود به عاملی برای پراکندگی معنایی و گسست ادراکی بدل خواهد شد.
جنگ، دیگر صرفا عرصه تاخت و تاز توپ و تانک نیست؛ عرصهای است که در آن «حقیقت» خود به یک هدف استراتژیک تبدیل شده است. نبردهای اخیر در منطقه، به ویژه رویاروییهای سایبری و اطلاعاتی میان ایران و رژیم صهیونیستی، بیش از هر چیز، پرده از اهمیت محوری «جنگ شناختی» یا «عملیات روانی» برمیدارد.