چند سال پیش، زمانی که بحث جنگ ترکیبی تازه رنگوبویی جدی به خود گرفته بود، با یکی از دوستان به شوخی میگفتیم «بگذار یه جنگ ترکیبی واقعی ببینیم، داخل آن فقط موشک و تانک نباشد، بلکه شبکههای اجتماعی، پادکست و حتی شکلکها هم وارد جنگ بشوند!»
در سالهایی که منطقه غرب آسیا در التهاب دائم زیسته است، به ندرت مفاهیمی چون «آرامش» یا «ثبات پایدار» مجال بروز یافتهاند. جنگ، ترور، ناامنی و بیثباتی، واژگان غالب گفتمان منطقهای بودهاند.
در هنگامهای که زمانه با شتابی نابرابر بر پیکره جوامع فرود میآید و امواج روایتهای متعارض، ذهن و ضمیر افکار عمومی را در معرض فرسایش پیوسته قرار میدهد، سخن گفتن از دفاع، رهبری و تبیین دستاوردهای مکتب امام خامنهای (ره) نه یک انتخاب ذوقی بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که اگر به صورت یک منظومه پیوسته و همافزا صورتبندی نشود، به جای آنکه مولد انسجام ملی باشد، خود به عاملی برای پراکندگی معنایی و گسست ادراکی بدل خواهد شد.
جنگ، دیگر صرفا عرصه تاخت و تاز توپ و تانک نیست؛ عرصهای است که در آن «حقیقت» خود به یک هدف استراتژیک تبدیل شده است. نبردهای اخیر در منطقه، به ویژه رویاروییهای سایبری و اطلاعاتی میان ایران و رژیم صهیونیستی، بیش از هر چیز، پرده از اهمیت محوری «جنگ شناختی» یا «عملیات روانی» برمیدارد.