از هزار توی تاریخ ایران که عبور کنیم، همواره رد پای دشمنان خارجی، بیگانگان طماع و مهاجمان آزمند را مییابیم که آمدهاند تا بر «هستی ما» یورش برند، اما بیآنکه خود بدانند، «هویت ما» را سختتر و استوارتر کردهاند.
در این هنگامه جنگ که هیاهوی رسانههای سلطهطلب، تاریکی را به جای حقیقت روایت میکنند، آنچه آرام و مقتدر بر خاک ایران میدرخشد، نه شعلهور شدن خشم که فروزنده شدن امید است.
حضور نویسندگان کودک، امضا گرفتن از آنان و مکالمه بچهها با داستانپردازان، نشانههایی از بازسازی پیوند میان تخیل و واقعیت است. اگرچه بزرگسالان به دنبال درماناند، کودکان هنوز به دنبال رویا هستند. این ۲ میل، ۲ روی یک آیندهاند.
در حوزه ادبیات داستانی، ترجمه آثار رماننویسان شرق آسیا، آمریکای لاتین و اروپا، همچنان محبوب است اما نکته جالب توجه، گرایش به رمانهایی با مضامین غم، تنهایی و بقا در شرایط دشوار است
وقتی اشخاص برجسته و بزرگ میشوند، نامشان بیش از آنکه صرفا به یک فرد تاریخی اشاره کند، به یک میدان مفهومی دلالت میکند؛ میدانی که در آن، معناها درهم تنیده میشوند، امتداد مییابند و در لایههای مختلف زمان و آگاهی جمعی بازتولید میشوند.
مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی؛ از روایتی نمادین تا الگوی حل مسئله
در گفتمان عمومی کشور ایران، نام شهید حاج قاسم سلیمانی اغلب با مفاهیمی چون ایثار، مقاومت و امنیت گره خورده است. مفاهیمی که اگرچه درستاند، اما اگر فقط به آنها بسنده شود، تصویری ناقص و تقلیلیافته از وی به دست میآید.
راه حل مکتب شهید سلیمانی برای مسئله نظام سلطه چیست؟
در طول چند دهه حکومت سلسله قاجار و پهلوی، جامعه ایران همواره از اعمال سلطه نیروی خارجی رنج کشیده است. در این مقاطع بحرانی، روزی نبود که مردم ایران از حفظ تمامیت ارضی کشور مطمئن باشند و با خیالی آسوده به زندگی بپردازند.
از غرش علی(ع) تا گامهای حاج قاسم در کوچههای فقرا
مکتب سلیمانی را نمیتوان فهمید، مگر آنکه آن را در امتداد مکتبی دید که از بعثت آغاز شد؛ مکتبی که در آن، انسان میآموزد چگونه همزمان صاعقهای در میدان نبرد و نسیمی آرام در میان مردم باشد.
ما در عصر تورم کلمات و قحطی کنش زندگی میکنیم؛ ما در عصری زندگی میکنیم که در آن نظریهپردازان پشت میزها، نسخههایی برای جهانی میپیچند که هرگز بوی باروتش را نشنیده و ضجههای کودکانش را ندیدهاند. اما در این میان، پدیدهای به نام حاج قاسم سلیمانی ظهور کرد که معادلات ما را برهم زد.
در سالگرد شهادت سردار دلها، جامعه ما بیش از ستایش و مرثیه، نیازمند «بازخوانی» و «بهکارگیری» مکتب اوست. «مکتب سلیمانی» یک مجموعه خاطره نیست؛ یک «سیستمعامل مدیریتی» و یک «نقشه راه» کاملا کاربردی برای حل پیچیدهترین مسائل امروز ایران، از بحرانهای اجتماعی تا چالشهای مدیریتی است.
شهادت حاج قاسم سلیمانی، بیش از آنکه حذف یک فرمانده نظامی باشد، طرح یک پرسش بزرگ پیشروی جامعه ایران گذاشت: آیا آنچه از او باقی مانده، صرفا خاطرهای احساسی است یا میتوان از «مکتب» او برای مواجهه با مسائل پیچیده امروز بهره گرفت؟ پاسخ به این پرسش، زمانی روشن میشود که مکتب شهید سلیمانی نه بهمثابه اسطورهای دستنیافتنی، بلکه بهعنوان یک الگوی عملی مدیریت اجتماعی فهم شود.