روز شکوه و غیرت است امروز مثل شقایق درس عشق آموز در جنگ با دشمن قلم در دست مثل شهید جبهه ی دیروز با دانش و علمت تو ای خورشید تابنده شو بر صحنه ی امروز همچون شهید سیزده ساله بر دشمنانت می شوی پیروز فرزند من اینها که می بینی در محضر حق رو […]
زمانی که حرفی از سلطه به میان میآید صدای گروهی به هوا میرود که: «چیزی به نام سلطه وجود ندارد. سلطه ساخته و پرداخته حکومت برای توجیه ضعفهایش است.» این رویکرد همواره نظام انقلابی را به خاطر اینکه با آرمانهایش میخواهد برخلاف رودخانه شنا کند ملامت میکند اما این مدعیات چقدر درست است؟
تمدن غرب، بهرغم دستاوردهای علمی و صنعتیاش، از آغاز شکلگیری تا امروز همواره با رویکرد سلطهگرانه و استثمارگرانه همراه بوده است. مبانی فکری این تمدن، از اومانیسم تا سکولاریسم و لیبرالیسم، انسان را محور و معیار قرار دادند، اما این محوریت، در عمل، اغلب به مشروعیتبخشی به سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب بر دیگر ملتها تبدیل شد.
«خرمشهر را خدا آزاد کرد»، جملهای که هنوز در گوش تاریخ طنین دارد، اما امروز کنار آن باید جملهای دیگر را گذاشت: «۱۲ شب تهران، خواب تلآویو را ربود.» اگر خرمشهر نماد پیروزی ایمان و ایستادگی در برابر ارتشی مجهز بود، ۱۲ روز اخیر نشان داد که همان منطق ایستادگی، با شکل و ابزاری تازه، هنوز زنده است.
وقتی اشخاص برجسته و بزرگ میشوند، نامشان بیش از آنکه صرفا به یک فرد تاریخی اشاره کند، به یک میدان مفهومی دلالت میکند؛ میدانی که در آن، معناها درهم تنیده میشوند، امتداد مییابند و در لایههای مختلف زمان و آگاهی جمعی بازتولید میشوند.
مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی؛ از روایتی نمادین تا الگوی حل مسئله
در گفتمان عمومی کشور ایران، نام شهید حاج قاسم سلیمانی اغلب با مفاهیمی چون ایثار، مقاومت و امنیت گره خورده است. مفاهیمی که اگرچه درستاند، اما اگر فقط به آنها بسنده شود، تصویری ناقص و تقلیلیافته از وی به دست میآید.
راه حل مکتب شهید سلیمانی برای مسئله نظام سلطه چیست؟
در طول چند دهه حکومت سلسله قاجار و پهلوی، جامعه ایران همواره از اعمال سلطه نیروی خارجی رنج کشیده است. در این مقاطع بحرانی، روزی نبود که مردم ایران از حفظ تمامیت ارضی کشور مطمئن باشند و با خیالی آسوده به زندگی بپردازند.
از غرش علی(ع) تا گامهای حاج قاسم در کوچههای فقرا
مکتب سلیمانی را نمیتوان فهمید، مگر آنکه آن را در امتداد مکتبی دید که از بعثت آغاز شد؛ مکتبی که در آن، انسان میآموزد چگونه همزمان صاعقهای در میدان نبرد و نسیمی آرام در میان مردم باشد.
ما در عصر تورم کلمات و قحطی کنش زندگی میکنیم؛ ما در عصری زندگی میکنیم که در آن نظریهپردازان پشت میزها، نسخههایی برای جهانی میپیچند که هرگز بوی باروتش را نشنیده و ضجههای کودکانش را ندیدهاند. اما در این میان، پدیدهای به نام حاج قاسم سلیمانی ظهور کرد که معادلات ما را برهم زد.
در سالگرد شهادت سردار دلها، جامعه ما بیش از ستایش و مرثیه، نیازمند «بازخوانی» و «بهکارگیری» مکتب اوست. «مکتب سلیمانی» یک مجموعه خاطره نیست؛ یک «سیستمعامل مدیریتی» و یک «نقشه راه» کاملا کاربردی برای حل پیچیدهترین مسائل امروز ایران، از بحرانهای اجتماعی تا چالشهای مدیریتی است.
شهادت حاج قاسم سلیمانی، بیش از آنکه حذف یک فرمانده نظامی باشد، طرح یک پرسش بزرگ پیشروی جامعه ایران گذاشت: آیا آنچه از او باقی مانده، صرفا خاطرهای احساسی است یا میتوان از «مکتب» او برای مواجهه با مسائل پیچیده امروز بهره گرفت؟ پاسخ به این پرسش، زمانی روشن میشود که مکتب شهید سلیمانی نه بهمثابه اسطورهای دستنیافتنی، بلکه بهعنوان یک الگوی عملی مدیریت اجتماعی فهم شود.