آنچه اندیشه سیاسی نائینی را ماندگار و باطراوت نگاه داشته، همین کنشگری سیاسی او و پیوند زدن ساحت اندیشه با میدان عمل است که اینچنین تنبیه و تنزیه او را یک قرن بعد و برای عصر جمهوری اسلامی نیز عملیاتی جلوه میدهد.
وقتی اشخاص برجسته و بزرگ میشوند، نامشان بیش از آنکه صرفا به یک فرد تاریخی اشاره کند، به یک میدان مفهومی دلالت میکند؛ میدانی که در آن، معناها درهم تنیده میشوند، امتداد مییابند و در لایههای مختلف زمان و آگاهی جمعی بازتولید میشوند.
مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی؛ از روایتی نمادین تا الگوی حل مسئله
در گفتمان عمومی کشور ایران، نام شهید حاج قاسم سلیمانی اغلب با مفاهیمی چون ایثار، مقاومت و امنیت گره خورده است. مفاهیمی که اگرچه درستاند، اما اگر فقط به آنها بسنده شود، تصویری ناقص و تقلیلیافته از وی به دست میآید.
راه حل مکتب شهید سلیمانی برای مسئله نظام سلطه چیست؟
در طول چند دهه حکومت سلسله قاجار و پهلوی، جامعه ایران همواره از اعمال سلطه نیروی خارجی رنج کشیده است. در این مقاطع بحرانی، روزی نبود که مردم ایران از حفظ تمامیت ارضی کشور مطمئن باشند و با خیالی آسوده به زندگی بپردازند.
از غرش علی(ع) تا گامهای حاج قاسم در کوچههای فقرا
مکتب سلیمانی را نمیتوان فهمید، مگر آنکه آن را در امتداد مکتبی دید که از بعثت آغاز شد؛ مکتبی که در آن، انسان میآموزد چگونه همزمان صاعقهای در میدان نبرد و نسیمی آرام در میان مردم باشد.
ما در عصر تورم کلمات و قحطی کنش زندگی میکنیم؛ ما در عصری زندگی میکنیم که در آن نظریهپردازان پشت میزها، نسخههایی برای جهانی میپیچند که هرگز بوی باروتش را نشنیده و ضجههای کودکانش را ندیدهاند. اما در این میان، پدیدهای به نام حاج قاسم سلیمانی ظهور کرد که معادلات ما را برهم زد.
در سالگرد شهادت سردار دلها، جامعه ما بیش از ستایش و مرثیه، نیازمند «بازخوانی» و «بهکارگیری» مکتب اوست. «مکتب سلیمانی» یک مجموعه خاطره نیست؛ یک «سیستمعامل مدیریتی» و یک «نقشه راه» کاملا کاربردی برای حل پیچیدهترین مسائل امروز ایران، از بحرانهای اجتماعی تا چالشهای مدیریتی است.
شهادت حاج قاسم سلیمانی، بیش از آنکه حذف یک فرمانده نظامی باشد، طرح یک پرسش بزرگ پیشروی جامعه ایران گذاشت: آیا آنچه از او باقی مانده، صرفا خاطرهای احساسی است یا میتوان از «مکتب» او برای مواجهه با مسائل پیچیده امروز بهره گرفت؟ پاسخ به این پرسش، زمانی روشن میشود که مکتب شهید سلیمانی نه بهمثابه اسطورهای دستنیافتنی، بلکه بهعنوان یک الگوی عملی مدیریت اجتماعی فهم شود.