وقتی اشخاص برجسته و بزرگ میشوند، نامشان بیش از آنکه صرفا به یک فرد تاریخی اشاره کند، به یک میدان مفهومی دلالت میکند؛ میدانی که در آن، معناها درهم تنیده میشوند، امتداد مییابند و در لایههای مختلف زمان و آگاهی جمعی بازتولید میشوند.
احتمالا شما هم با رصد فضای برنامههای فرهنگی احساس کرده باشید که در قلب یک طوفان ایستادهاید؛ انبوهی از برنامهها، مراسم، نشستها و پیامهای فرهنگی که بیوقفه از هر سو بر شما فرود میآیند.
وقتی بحث از حجاب در جامعه اسلامی به میان میآید، اغلب چنان گفتمان به سطحی از مجادلات حقوقی یا اجتماعی تقلیل مییابد که ریشههای عمیق اعتقادی آن نادیده گرفته میشود. اما اگر بپذیریم که فروع دین، تجلیات عینی و استراتژیهای عملی برای تحقق اصول دین هستند، آنگاه دیگر پرسش اصلی این نخواهد بود که «حجاب چه حکمی دارد؟»؛ بلکه این خواهد شد که «حجاب، چگونه به مثابه یک فرع عملی، در خدمت تحقق کدام اصل از اصول اعتقادی اسلام قرار میگیرد؟»
با گسترده شدن استفاده از ابزارهای دیجیتال، احساس نخبگانی این است که این فناوری خاص از مرزهای ابزاری صرف عبور کرده و به یک مسئله هستیشناختی برای یک نظام سیاسی بدل شده است. گویی که آن فناوری خود را به مرکز گفتمان حکمرانی تحمیل میکند و همهچیز را حول خود بازتعریف میکند. هوشمصنوعی امروز دقیقا چنین وضعیتی را در سپهر سیاسی ایران ایجاد کرده است.
بیشک قلم میتواند سنگری باشد برای جهاد و کتاب میتواند میعادگاهی باشد برای شهادتطلبان. این را بارها در تقریظهای مقام رهبری بر کتابهای دفاع مقدس دیدهام. هر بار که دست بر این تقریظها میگذارم، این پرسش در ذهنم طنین میاندازد که چرا این چند خط ساده، اینچنین کتابی را به جریانی فرهنگی تبدیل میکند؟ پاسخ را میتوان در همان مفاهیم جهاد و شهادت یافت.
جانم فدای مسئولین بیزحمت! وجودشان سایهی همایونیست بر سر ما، فقط حیف که این سایه، نفعی به رعیت نمیرساند! گویا وظیفهشان فقط این است که صندلیها را گرم نگه دارند، مبادا که سردیِ بیکفایتیشان، مجلس را فرا گیرد! الحق که چه «زحمت» عظیمی میکشند!
وقتی اشخاص برجسته و بزرگ میشوند، نامشان بیش از آنکه صرفا به یک فرد تاریخی اشاره کند، به یک میدان مفهومی دلالت میکند؛ میدانی که در آن، معناها درهم تنیده میشوند، امتداد مییابند و در لایههای مختلف زمان و آگاهی جمعی بازتولید میشوند.
مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی؛ از روایتی نمادین تا الگوی حل مسئله
در گفتمان عمومی کشور ایران، نام شهید حاج قاسم سلیمانی اغلب با مفاهیمی چون ایثار، مقاومت و امنیت گره خورده است. مفاهیمی که اگرچه درستاند، اما اگر فقط به آنها بسنده شود، تصویری ناقص و تقلیلیافته از وی به دست میآید.
راه حل مکتب شهید سلیمانی برای مسئله نظام سلطه چیست؟
در طول چند دهه حکومت سلسله قاجار و پهلوی، جامعه ایران همواره از اعمال سلطه نیروی خارجی رنج کشیده است. در این مقاطع بحرانی، روزی نبود که مردم ایران از حفظ تمامیت ارضی کشور مطمئن باشند و با خیالی آسوده به زندگی بپردازند.
از غرش علی(ع) تا گامهای حاج قاسم در کوچههای فقرا
مکتب سلیمانی را نمیتوان فهمید، مگر آنکه آن را در امتداد مکتبی دید که از بعثت آغاز شد؛ مکتبی که در آن، انسان میآموزد چگونه همزمان صاعقهای در میدان نبرد و نسیمی آرام در میان مردم باشد.
ما در عصر تورم کلمات و قحطی کنش زندگی میکنیم؛ ما در عصری زندگی میکنیم که در آن نظریهپردازان پشت میزها، نسخههایی برای جهانی میپیچند که هرگز بوی باروتش را نشنیده و ضجههای کودکانش را ندیدهاند. اما در این میان، پدیدهای به نام حاج قاسم سلیمانی ظهور کرد که معادلات ما را برهم زد.
در سالگرد شهادت سردار دلها، جامعه ما بیش از ستایش و مرثیه، نیازمند «بازخوانی» و «بهکارگیری» مکتب اوست. «مکتب سلیمانی» یک مجموعه خاطره نیست؛ یک «سیستمعامل مدیریتی» و یک «نقشه راه» کاملا کاربردی برای حل پیچیدهترین مسائل امروز ایران، از بحرانهای اجتماعی تا چالشهای مدیریتی است.
شهادت حاج قاسم سلیمانی، بیش از آنکه حذف یک فرمانده نظامی باشد، طرح یک پرسش بزرگ پیشروی جامعه ایران گذاشت: آیا آنچه از او باقی مانده، صرفا خاطرهای احساسی است یا میتوان از «مکتب» او برای مواجهه با مسائل پیچیده امروز بهره گرفت؟ پاسخ به این پرسش، زمانی روشن میشود که مکتب شهید سلیمانی نه بهمثابه اسطورهای دستنیافتنی، بلکه بهعنوان یک الگوی عملی مدیریت اجتماعی فهم شود.